Tuesday, April 05, 2005

پرسيد

شبانه دور شويم

گفتم

اينهمه تور به آب

و اينهمه ماهى‌گير

گفت

نور مى‌شويم

گفتم

تو دل‌خوشى به نور

من به ماه

انتظار شب طوفانى را بايد کشيد

صبر داشته باش

Monday, April 04, 2005

سنگ بود شايد
آنچه در گلدان کاشتم
با هرچه اميد

جوانه نزد
نتوانست


ماهى خيال مى‌کرد
در خاک زنده مى‌ماند

عجيب بود گلدان
عجيب بود تازه بهار
عجيب بود
عجيب بود

و پس
گريه کردم
زياد
کنار گلدان

شورى بر ماهى
شورى بر سنگ
شورى بر دلم


سنگ بود در خاک
دانه نداشت گلدان
خالى بود

ماهى نبود
ماهى نداشت دريا
دريا نبود
دريا نداشت

Sunday, April 03, 2005

دعا کن
باد بياد
ماهى در حبابى
روى ترديد موج
از موج شدن
دارد مى‌ميرد

Saturday, April 02, 2005

آنها سوگوار و سالخورده
دور فانوس‌ جمع‌اند
نفتش دارد تمام مى‌شود
نفس آخر را مىکشد شعله
تمام ‌مىشود فانوس دريايى

ماهيها
گرد پايه‌ها جمع‌اند
نور که به آب افتاد
شنا کنان دور مى‌‌شوند

Friday, April 01, 2005

رودخانه از درونت مى‌گذرد
از ميان تو ماهى

من سوار قايق‌ام
پارو مى‌زنم
در درون تو ماهى


به دريا مى‌بريم
به آبهاى بيشتر
و هراس بيشتر

موج پشت موج

به آسمان نزديک تر مى‌شوم
و فرو مى‌افتم
تا زير آبها
در درون تو ماهى
ماهى‌ها دامن پر چين دارند
وقتى به دريا مى‌رسند
تور به سر دارند
گل و لاى
و حسرت ماهى‌گيران
شکست خورده